السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
315
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
آتش كشيد و چوپان را هم هلاك كرد ، سپس خودش به صورت آن چوپان ممثّل شد و به نزد ايّوب رفت و او را در محراب عبادت مشغول نماز ديد ، گفت : اى ايّوب ، آيا مىدانى خدايى كه برگزيدهاى و او را عبادت مىكنى ، با شتران تو و چوپانت چه كرده است ؟ ايّوب گفت : آن اموال متعلّق به خدا بود كه به من امانت داده بود و او از من به حفظ يا هلاك آنها سزاوارتر است و من همواره نفس خود و مال خود را در معرض نابودى و فناء مىدانم ، ابليس گفت : پروردگارت از آسمان آتشى فرستاد و همه آنها را نابود كرد و همهء مردم از اين امر مات و مبهوت شده بودند ، يكى مىگفت : ايّوب خدايى ندارد و فقط به دروغ فريفته شد ، ديگرى مىگفت : اگر معبود ايّوب قدرتى داشت ، مانع از هلاك شتران او مىشد و يكى ديگر مىگفت : اين مسألهاى كه واقع شد باعث مىشود دشمنان ايّوب شادمان شده و او را شماتت كنند و دوستان او اندوهگين شوند . ايّوب در پاسخ گفت : سپاس خداى را آن زمان كه آنها را به من اعطاء نمود و آن زمان كه آنها را از من گرفت ، من از شكم مادرم عريان متولّد شدم و عريان هم به خاك بازمىگردم و بسوى خداوند محشور مىشوم . شايسته نيست كه وقتى خدا امانتى به تو مىدهد شادمان شوى و وقتى آن امانت را باز پس مىگيرد ، جزع و فزع كنى ، خداوند به تو و آنچه به تو بخشيده ، سزاوارتر است و اگر خداوند در تو خيرى مىديد روح تو را نيز همراه بقيهء ارواح قبض مىنمود و شهيد مىگشتى ، امّا او مىدانست كه تو شرّى ، پس تو را از بلا نجات داد . پس ابليس ذليل و نااميد به نزد يارانش بازگشت و گفت : كداميك از شما قدرت بيشتر داريد ؟ شيطانى گفت : من قدرتى دارم كه هر وقت بخواهم صدايى ايجاد مىكنم كه هر ذى روحى آن را بشنود قبض روح مىشود ، ابليس او را به سراغ گوسفندان ايّوب فرستاد و همه را نابود كرد و خودش به صورت چوپان گوسفندان به سراغ ايّوب رفت و همان حرفها را تكرار كرد و از ايّوب همان جواب را شنيد . مجددا خوار و نااميد به نزد يارانش رفت و از آنها كمك خواست ، اين بار يكى از بزرگان شياطين گفت : من قدرت دارم كه باد تندى ايجاد كنم كه همه چيز را نابود سازد ، ابليس او را به سراغ كشت و زرع و خانه ايّوب فرستاد و آن باد همه را با خاك